خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:32

سلام رفقا! خوبید؟! صبح فردا انشالله عازم کربلاییم و خواستم ازتون خواهش کنم که اگه یه وقتی باعث رنجشـتون شدم یا کلا به هر نحوی از دست من دلخورید حتما اطلاع بدید تا ببینم چه میشه کرد! ملتمسانه میخوام که همینجوری در راه خدا نبخشید، بیاید خیلی شیک صحبت کنیم تا از دلــتون در بیارم :) هیچ کس دوست ند

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 23:32

ولی خدایی به هدر نگاه نکنید، قالب ساده هم خیلی قشنگـه ها :| اصلا همین رو ثابت نگه میدارم... تازه خود هدر هم قشنگ شد... گوشه بالا سمت راست هم عکس آقا را گذاشتم که اماکن گیر نده... دهنم هم سرویس شد تا درست شد... ضمن اینکه قالب رو ه

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 13:13

از اول دبیرستان یکی از رویاهام این بوده که اسم بچهـمو بعدها بذارم "سوسپانسیون"! اینقدر که این کلمه جذابـه!

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:03

امشب فوتبال همه چیز را به سخره گرفت! با یک عدد توپ و بیست و دو نفر بازیکن، تمام قواعد و قوانین را زیر پا گذاشت... فوتبال نشان داد که زمینی و ابداع بشر نیست! انگار که موجوداتی از جهانـهای پیشرفتهترِ دهبعدی آن را به زمینیـها هدیه دادهاند...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:03

آخر سالی دارم بی اعصابـترین روزهامو پشت سر میذارم... چقدر افتضاح و دلگیر و خسته کنندهـست... هیچ چیز سر جاش نیست! حتی هیچ اتفاق خوبی هم نمیفته...! بدتر اینکه هیچکس اونی نیست که باید باشه... حتی خونوادهـم که طبیعتا باید الان ازم حمایت روحی کنن! آخه مگه نه اینکه وقتی با حال داغون و گرفته شب میام خونه باید ازم بپرسن که حالم چطوره؟! چرا گیر میدن به دیر اومدن...؟ کاش یه کم عوض میشد این اوضاعِ ... این رفتارهای غیرقابل درک بزرگترا به کنار، ما هم باید بگیریم که وقتی از کسی ناراحت بودیم بهش بگیم... آقا اصلا حرف بزنید.. نصف مشکلات با حرف زدن حل میشه... حرف که نزنید، ممکنه پیش خودتون فکرای الکی بکنین و هم خودتون رو عذاب بدین، هم بعدا طرف مقابل رو... کلا پایداری روابط ارتباط مستقیمی داره با زدن حرف دل! مثلا وقتی یکی رو دوست دارید بهش بگید، دوستش هم ندارید بگید، از دستش که ناراحتید بهش بگید، وقتی خوشحالید هم بگید... اصلا همه چی رو بگید تا ببینیم چه خاکی به سرمون بکنیم دیگه عَه :| .: این رو بشنوید... چقدر آرومـه لعنتی... +hurts like hell...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 11:03

زغال اخته، توت و تمشک دارید؟ نوشیدنیهای الکلی، چای و نوشابه حتی... بادام، پسته و گردو چی؟ اگه دارید، بیارید اینجا بشینیم با هم فیلم ببینیم! ندارید هم خودتون رو بیارید؛ دورهمی بدون آجیل هم صفا داره! راستی؛ amelie دوست دارید؟ me before you چطور؟! من که دلم یه چیز خاص میخواد...! ضمنا بعدِ اینکه فیلم دیدیم هم کتاب میخونیم! شازده کوچولو چطوره؟ [صبح شد و هنوز نخوابیدیم که...!] شیطونی نکن! [هیچوقت صفحهی اول کتاب بقیه رو نخونین!] خب پاشو برو... من وقتی تنها نباشم خوابم نمیبره...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟! - خسته است... شبها دیر میخوابه! × آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست! + حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم... × دیالوگ حمید جبلیـه! - سرش شلوغه! + شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی...؟! - ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول...! × پ بده! - حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن! + پروانهی او باشم و او شمع جماعت... ~ استعاره است... - پِ یا پَ ؟! + تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند؟! ~ تا نیمهی شب..! - زدی تو کار نو ها...! + خداحافظ! + "بگو برگرد"

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

دربی خیلی جذابـه و برنده شدن توی اون خیلی مهمـه؛ ولی بعضی چیزا از همه چیز، حتی استقلال و پرسپولیس هم مهمـترند... امروز آخر دربی دعوا شد، ولی عادیـه... چون اونجا زمین فوتبالـه... اونجا دقیقا میدون جنگـه! اونجا هر کسی میخواد به هر نحوی شده برنده بشه! وقتی سوت آغاز بازی زده میشه، دو تیم دشمن همدیگهاند... منطق حکم میکنه شما هرجوری شده، بازنده از میدون جنگ بیرون نیای... چون وقتی توی جنگ ببازی، یا میمیری یا سرافکنده میشی... ولی میدونید؟! همه جا میدون جنگ نیست! مثلا بیان میدون جنگ نیست! یعنی قرار نیست فقط تا قبلِ سوت با هم دوست باشیم! قرار نیست بجنگیم و قرار نیست کسی رو شکست بدیم! قرار نیست دشمنی کنیم و به هر نحوی برنده بشیم... اینجا باختن هم معنا و تفسیر دیگهای داره... قاعدهی بازی اینجا فرق میکنه... #ما_هیچ_ما_نگاه...؟! #نه!

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

- قوم از شراب مست و ز منظور بی نصیب

+ من مست از او چنان که نخواهم شراب را

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

مورد اول! آدم ها را همیشه بهتر از اونی که واقعا هستند می بینم! این مشکل خیلی از ماهاست! همین توقعات بی جا از مردمه که باعث میشه خیلی وقتها سرشکسته بشیم! حالا یه وقتی این توقع بی جا تاثیر خاصی توی زندگیـمون نداره و فقط باعث میشه گاهی یه حس بدِ زودگذر پیدا کنیم [چیزی که امثال من هر روز تجربهاش میکنن!]، یه وقتی هم دیدی یه شکست بزرگ توی زندگیت اتفاق افتاد...! خلاصه مراقب باشیم که مردم رو چطوری می بینیم! از اینور و اونور پشت بوم هم پایین نیفتیم؛ نه خیلی بدبین باشیم و نه خیلی خوشبین! مورد دوم! اصلا گیریم که تک جنسیتی بودن مدارس بهترین راه حل برای رفع تمام مشکلات کشور؛ ولی به جان خودم قسم (که میخوام دنیا نباشه و از این حرفا...!) در روزهای منتهی به ولنتاین باید اختلاط ایجاد کرد! میگید نه؟! شما را از همین حالا به حضور در مدارس پسرانه در روز چهارده فوریهی 2018 دعوت میکنم! مورد سوم! سه شنبهها حقیقتا بهترین روزهای هفتهاند؛ دو زنگ ادبیات و زبانفارسی و دو زنگ حسابان، با معلمـهایی که خوراکـشون شوخی و مسخره بازیـه! دامنهی تحمل معلم ادبیات که میل به بی نهایت میکنه و شما زیر گوشـش هم

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

بعضی شبـها قبل از خواب، آلبوم "Music Video" را از گالری باز می کنم و یکی یکی نگاه میکنم و کلی لذت میـبرم... وقتی از Madilyn و Boyce Avenue و Kayty Perry و Adam levine و... بگذرم، قطعا روی یکی از موزیک ویدیوهایی که آخر آلبوم هستند میخکوب میشوم! فقط یکی! نه Hello و نه No، فقط Wrecking Ball از Christina...[و نه نسخهی اصلی از Miley Cyrus] خوب یادم هست که وقتی دو سال پیش در مرحلهی اول شاهکار کرد، در آخر آدام لوین به او چه گفت! آنموقع وقتی اجرا را دیدم فورا رفتم و دانلود کردم و دوبارهـها هم دیدم! آدام لوین به او گفت که به زودی یک ستارهی بزرگ میـشود! به او گفت که "تو حتی از من هم بهتر اجرا میکنی!" قطعا قرار بود کریستینا گریمی یک huge star شود... ولی فقط قرار بود...:( تا اینکه کشته شد... به ضرب پنج گلولهی یک حرامزاده که درست بعد از شلیک خودکشی کرد... شاهکارش را ببینید اگر دوست داشتید... (:( + لینک دوم نو فیلتر!

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

خیلی وقت پیش (دقیقـترش حدود چهار-پنج سال پیش) که در بیان ثبت نام کردم؛ این شکلی نبود که در صفحهی اول گزینهی ثبت نام وجود داشته باشد! به جای آن، خیلی خفنطور باید در یک فیلد مخصوص توضیح میدادی که چه وبلاگی قرار است بسازی، چند وقت به چند وقت قرار است آپدیتـش کنی و...! آنوقت باید چند روزی صبر میکردی تا بیانیها خودشان وبلاگی می ساختند و با یک دعوتنامهی مخصوص، تحویلت میدادند! تازه از آن موقع شروع میکردند به گشت زدن؛ اگر پست تبلیغاتی، نمونهسوال امتحانی!، لینک دانلود اپ فلان یا کلا هر چیزی که ارتباطی با "متخصصان و اهل قلم" نداشت توی وبلاگـت قرار میدادی، اخطار میگرفتی و وبلاگـت تحت نظر قرار میگرفت! اما ناگاه شیوهی کار عوض شد؛ یکهو بحث درآمدزایی شد! دغدغهی فرهنگی از بین رفت و همه چیز خراب شد! بیان ثبتنام را آزاد کرد تا از بخش "امکانات اختیاری" و... درآمدزایی کلانـتری داشته باشد! اینطور بیان اجازه داد که هر بنی بشری، به هر قصدی در اینجا وبلاگ بسازد! بیان در کمتر از دو سال، از رتبهی سه رقمی از نظر آمار بازدید الکسا، به رتبهی حدود 10 رسید! خب راستـش، این نشانهی خوبی نبود! چرا که

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

فروشنده نه تنها باعث افتخار ایرانیـها شد، بلکه باعث سوزش دلواپسان ایرانی هم شد! با یه تیر دو نشون زد تا ثابت کنه که چرندیاتی که آدمای بی ارزش و منتقدین بی دست و پای داخلی در موردش میگن کاملا چرتـه! دیگه حالعوضکنـتر از این نمیـشد پیدا کرد! فوق العاده بود اون لحظهای که اسمـشو خوند... فوقالعاده! حتما این لحظهی تاریخی رو ببینید! :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

نشسته بودیم به تماشای گالری عکسـهای اسکار و بچهـها حلقه زده بودند دور و برم! عکسـها را یکی یکی ورق میزدیم؛ کیسی افلک، انوشه انصاری، علی (ماهرشا)، اما استون و...! به اما استون که رسیدیم، بحث ردهد درگرفت! [عجب غلطی کردم در مورد ردهد واسهـشون توضیح دادما!] اصرار داشتند که ردهد اورجینال باید ابروهاش هم قرمز باشه! خب چرند میگفتند! برای اثبات، کلی عکس ردهد ریختم جلوی چشمـشون! درست در لحظهی قانع شدن، دستی دراز شد و گوشی نازنینـم را قاپید! گوشی را توی جیبـش گذاشت و رفت! همگی با هم افتادیم دنبالـش! زیاد بودیم و دفتر معاونت را پر کردیم! هر کس تلاش نافرجامی میکرد! من دروغ می بافتم و اون احمقـها راستـش را میگفتند! کم کم مطمئن شدم که گوشی از دستم رفت! رفت تا خرداد... مثل دو سال پیش که اواخر بهمن گوشیـهای هر 6نفر اکیپـمون را گرفتند و تا خرداد تحویل ندادند! صدا توی صدا پیچیده بود! هر کسی حرف میزد به جز خودم! «مهتاب» می گفت که "داشتی عکس مستهجن نشون بچهـها میدادی!" از من انکار از «مهتاب» اصرار! یهو شروع کرد به چرند گفتن! "اصن چیجوری دلت اومد ترانه علیدوستی اونجا نبود اسکار ببینی؟!" کام

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

اسکار عذاب وجدان هم میرسه به وقتی که یه نفر بهت ابراز علاقه میکنه و تو هم خیلی احمقانه و بدون فکر کردن به عواقبـش و فقط برای گریز از سختی سکوت توی اون «لحظهی خاص» و جلوگیری از شکستن دل طرف مقابل، میگی "منم همین طور..." طرف مقابل هم که اگه عقل درست و حسابی داشت به چنین کسی ابراز علاقه نمیکرد، با همین "منم همین طور" خر میشه و میره کلی فکر میکنه و برنامه میریزه و روزی روزگاری، یه زمانی که خیلی واسهـش از اون «لحظهی خاص» مهمـتره، تموم دنیا جلوی چشمـهاش سیاه میشه...

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

بزرگترین باگِ دنیا، عمر متفاوت حسـهای خوب و بدشـه! اینکه یه حس خوب هیچوقت خود به خودی نیست و با شروع واکنش مدام نیاز به کاتالیزور داره تا ادامه پیدا کنه اما یه حس بد میتونه در اثر یه جرقه شروع بشه و بدون حضور در شرایط خاص و حتی بدون کاتالیزور، تا آخرِ آخرش بره و ذره ذره بسوزونـه، یعنی "خاک بر سرت زندگی" ! تازه بازده درصدی واکنشـهای خوشآیند فوقالعاده پایینـه! به این صورت که اکثریت قریب به اتفاق این نوع واکنشـها آخر کار هیچ خاطرهی خوبی که تحویلـت نمیدن، به کنار... تازه با توجه به گرماگیر بودن واکنش و اینکه نیاز داشته که تو خودت رو داخلـش حل کنی تا پیش بره، در پایان کار به یه بدبختِ ناقصِ محلولِ ناخالصِ سوختهی ذوب (و حتی تبخیر) شده تبدیلـت میکنن... حالا چی گیرت میاد؟! یه حس بدریخت و قیافه که خودت هم نمیدونی چیه! میریزیـش توی زندگیِ به فنا رفتهـت و صبر میکنی ببینی چی میشه! اون حسِ داغون هم که حالا ناقص و رادیکالیـه با تموم خاطراتـت واکنش میده و چون داره به پایداری میرسه، گرمایی آزاد میکنه که تموم زندگیـتو به آتیش میکشه! در آخر، به نکات زیر توجه کنید تا رستگار شوید! ×

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

سلام! خوبید؟! حال دلـتون خوبه؟! :) آقا بریم سر اصل مطلب که خیلی فوریـه و به شدت به کمکـتون نیاز دارم! راستـش فردا تولد مامانـه و من نه تنها هیچ برنامهای ندارم بلکه هیچ کادویی هم نخریدم! خلاصه اینکه سعی کنید پیشنهاد بدید! چی بخرم؟! شاخه گل رز و یه بغل گرم و اینها هم خب باشه! بعدش چی؟! :دی رفتم توی اینترنت چرخ زدم و یه سری پیشنهاد پیدا کردم! نهایتا لیست کردم و حالا در انتخاب نهایی از شما کمک میخوام! بر اساس اینهایی که میگم ببینم چی پیشنهاد میکنیدااا! :دی خودم نظر بسیار مثبتی راجع به عطر و اینها دارم ولی مشکل اینه که حقیقتا خیلی حرفهای نیستم! ضمن اینکه آخرین عطری که مامان دوست داشته (اروس) و الان شیشه خالیـش توی خونه است را توی عطرافشان سرچ کردم و متاسفانه به بودجهام نمیخورد! یه ادکلن دیگه هم هست که اصلا نمیدونم چیه ولی بوش تنده نسبتا! خلاصه متوجه شدم که هر چی قراره باشه؛ نباید بوی خیلی تند یا خیلی شیرین داشته باشه و در عین حال خیلی خنک یا خیلی گرم هم نباشه! کلا متعادل! [این از عطر!] از طرفی لباس و اینها هم نه خواهرم سن درست و حسابی داره که دنبالم بیاد، نه از اون دخترا دارم

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

خوابـم نمیبرد، گفتم شاید شما هم مثل من خوابـتون نمیبره، بشینیم دورهمی انیگما گوش کنیم... :(

دانلود Amen از Enigma

.: ×هشدار× این آهنگ قاتل است :|

.:. لینک یوتیوب: کلیک روی عکس :|

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

دیروز در بیان با پستی مواجه شدم که پس از اتمام خواندن آن نه تنها احساس رضایت نمیکردم بلکه اینطور به نظر میرسید که نحوهی بیان مطلب کاملا توهینآمیز و در عین حال تکراری بوده است! توهین آمیز از این جهت که هیچ یک از اصول یک متن انتقادی را رعایت نمیکرد و صرفا قصد داشت ناراحتی خود از جامعه را بنویسد و به مردان بتازد و آنان را مورد عنایت قرار دهد. تکراری به این دلیل که همان روز در اتوبوس، هنگام بالا و پایین کردن توئیتر با یک چنین پستی مواجه شده بودم! پستی که به دلیل محدودیت کاراکتر توئیتر، در چندین کامنت پیاپی تایپ شده بود. آن مطلب هم مضمون مشترکی را دنبال میکرد و فقط کمـتر تعمیم یافته بود![البته نرخ مواجهه با چنین مطالبی حداقل 1بار در هر روز است!] هر دو از این نوشته بودند که فضای جامعه حتی برای حضور لحظهای آنـها هم مناسب نیست! "خدا نکند پایـشان را از خانه بیرون بگذارند، آنوقت سیل نگاه هیز و شیطنتآمیز مردان است که سویـشان روانه میشود و به روح و جسمـشان تجاوز میکند! آنـها سرشان را زیر می اندازند و محل نمیگذارند، اما مردان دور و برشان راه میافتند و هر ده متر یک مرد به آنـها تجا

برچسب: نویسنده: باران زمانی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 6:52

صفحه بندی